تبليغاتX
نسيم ايمان
الصواعق الالهیه فی الرد علی الوهابیه . نوشته سلیمان بن عبدالوهاب برادر محمدبن عبدالوهاب

 

بعضی از طرفداران وهابیت وقتی به این وبلاگ  که در باره وهابیت روشنگری می کند ، سر  می زنند ، اینگونه  وانمود می کنند که وهابیت همان اهل سنت است  و شیعیان برای اینکه اهل سنت را بکوبند بجای اینکه از کلمه اهل سنت استفاده کنند ، به آنان برچسب وهابیت می زنند. آنان این را در ذهن خود با عمل خود که از شیعه با عنوان " رافضی" یاد می کنند مقایسه کرده و خیال می کنند ، ماهم  در مقابل، یک چنین کلمه ای علیه اهل سنت ، اختراع کرده ایم.

بدین جهت در این مطلب ماسعی می  کنیم  برخی از کتابهایی را که  اهل سنت علیه وهابیت نگاشته اند ، فهرست کنیم تا معلوم  شود که " وهابیت "  یک فرقه ای نوظهور است  و از اختراعات لفظی شیعیان برای کوبیدن اهل  سنت نیست. ما به اهل سنت و عقاید شان در عین اینکه با آنان برای اثبات حقانیت اعتقادات خود بحث می  کنیم ، احترام  می گذاریم  و هرگز به  اهل سنت  که با همان  عقاید سنی خود شان باقی مانده و تحت  تأثیر  وهابیت  واقع نشده اند، این عنوان  نامطلوب (وهابیت) را اطلاق  نمی کنیم و به کار نمی بریم .

علمایی از اهل سنت که در رد فرقه گمراه و ضاله وهابیت کتاب  نوشته اند و کتاب های شان  عبارتند : 

1-     الصواعق الالهیه فی الرد علی الوهابیه : شیخ سلیمان بن عبدالوهاب(برادر محمد بن عبدالوهاب) .

2-     فصل الخطاب فی الرد علی محمد بن عبدالوهاب : شیخ سلیمان بن عبدالوهاب.

3-     الرد علی الوهابیه : شیخ ابراهیم بن عبدالقادر ریاحی تونسی  مالکی  .

4-     رد علی  محمد بن عبدالوهاب : شیخ اسماعیل تمیمی مالکی تونسی  .

5-     الاصول الاربعه فی تردید الوهابیه  : خواجه سر هندی حنفی

6-     تحریض الاغبیاء علی الاستغاثه بالانبیاء والاولیاء : شیخ عبدالله بن عبداللطیف شافعی.

7-     تهکم المقلدین بمن ادعی تجدید الدین : شیخ محمد بن عبدالرحمن  حنبلی .

8-     اظهار العقوق ممن منع التوسل بالنبی  والولی  الصدوق :  شیخ مشرفی  مالکی جزائری.

9-     البصائر لمنکری التوسل : شیخ حمد الله داجوی.

10-التوسل بالنبی و بالصالحین : ابوحامد بن مرزوق .

11-الرد علی الوهابیه : فقیه حنبلی عبدالمحسن الاشیقری.

اینهان نمونه هایی از کتب اهل سنت است که علیه وهابیت نوشته اند و نخستین کسی که علیه بدعت های محمد بن عبدالوهاب کتاب نوشت ، شیخ  سلیمان برادرش بود که دو کتاب نوشته است (کتاب الصواعق الالهیه را شما در تصویر مشاهده می  کنید) . 

اینجانب خود به یاد دارم  12 سال قبل یکی از علمای اهل سنت از اردن به ایران آمده بود و علیه وهابیت سخنرانی کرد  و فهرستی از کتاب های خود را که علیه وهابیت  نوشته بود بین ما توزیع نمود . متاسفانه اینجانب اسم آن عالم بزرگوار اهل سنت را فراموش کرده ام  و جزوه ایشان هم از پیشم گم شده است.

از این جا دانسته می شود که وهابیت غیر از اهل سنت است که علمای اهل  سنت علیه آن کتاب نوشته اند و این کلمه اختراع نیست بلکه واقعیتی است حکایت کننده  از یک  فرقه گمراه که هیچ هدفی جز تکفیر مسلمانان و کشتار و جنایت  ندارد.

+ نوشته شده توسط سما در 86/01/24 و ساعت 1:33 قبل از ظهر |

شباهت ها و تفاوت های وهابیت با خوارج

میان خوارج شباهت ها و تفاوت هایی وجود دارد که ذیلا عرض می شود .

اما شباهت ها :

1-    هم خوارج و هم وهابیان افرادی ظاهر گرا و دگم اندیش اند که به عمق قرآن تأمل نمی کنند و به ظواهر آن هرچند که مخالف عقل و منطق باشد بسنده می کنند با اینکه قرآن خود بارها امر به تأمل و تفکر کرده است.خوارج شعار " لا حکم الا لله " سر می دادند و از آن نفی حکومت و حکمیت انسان را اراده می کردند و  در مقابل استدلال های منطقی امام علی(ع) و ابن عباس که می فرمودند خود حضرت پیامبر(ص) انسان هایی را به حکمیت پذیرفتند و صدها شاهد قرآنی که امام علی(ع) اقامه می کرد نادیده  می گرفتند و تنها حرف خود شان را می زدند. وهابیان نیز چند آیه از قرآن را مبنی بر شرک علم کرده و هرچه آیات ناقض فهم آنان را از قرآن ارائه  کنیم  عامدانه آن را نادیده می گیرند و احادیث نافی را هم نادیده می گیرند و تنها به احادیثی که مقصود آنان را اثبات کند ، تمسک می  کنند  (نومن ببعض و نکفر  ببعض)

2-   خوارج و وهابیان هردو در مقابل حق لجاجت عجیبی داشته و دارند. خوارج به امام علی (ع) اعتراض داشتند که چرا تو زیر بار فشارهای ما رفتی و حکمیت را قبول کردی . توکافر شدی و باید از کفرت توبه کنی و جنگ را با معاویه از سر گیری  . اما وقتی حکم ها برخلاف قرآن رأی صادر کردند در صورتیکه باید قرآن را  مبنای حکمیت خود قرار می دادند ، امام علی (ع) علیه معاویه اعلام جنگ کرد و از خوارج درخواست نمود به امام  برای جنگ با معاویه بپیوندند اما آنان که تاهنوز بر طبل جنگ می کوبیدند ،به لجاجت خود  ادامه دادند و جنگ نهروان را باعث شدند . وهابیان نیز با حق و حقیقت همچنین لجاجتی دارند که هرچه برای ایشان استدلال کنی که مسلمان کشی به نفع دشمنان اسلام است به خرج شان نمی رود.

3-   خوارج امام علی(ع) و شیعیانش را تکفیر می  کردند و وهابیان نیز شیعیان آن حضرت و مسلمانان  دیگر را تکفیر می کنند.

4-    خوارج به خون شیعیان علی (ع) تشنه بود به حدی که خباب بن ارت صحابی گرانقدر رسول الله (ص) را به قتل رساندند  و همسرش را که حامله بودنیز به قتل رساندند و حتی شکم او را دریده و آن جنین را نیز کشتند. وهابیان نیز  که دشمنی شان با شیعیان امام علی(ع) آشکار است و روزی نیست که تعدادی از شیعیان بدست وهابیان به قتل نرسند.

5-   خوارج برای خون مسلمانان ارزشی قایل نبودند و به اندک بهانه ای حکم تکفیر صادر کرده و مسلمانان را به راحتی آب خوردن می ریختند در حالیکه خون مسلمان در اسلام حرمت بسیاری دارد تاجایی که رسول اکرم (ص) حاضر نمی  شد حتی  منافقان را به قتل  برساند و می فرمود :‌انا نهیت ان اقتل المصلین  . یا می فرمود : من مبعوث شده ام که با مردم جنگ کنم تا لا اله الا الله بگویند و هرگاه این کلمه را بیان کردند خون و مال شان در امان خواهد بود جز به حقش (قصاص و حدود) . وهابیان نیز مانند خوارج برای خون مسلمانان هیچ حرمتی قایل نیستند و هر روز در خیابان های عراق بمب منفجر می کنند که در آن زن ، مرد ، کودک ، پیر ، جوان ، شیعه ، سنی و ... رفت و آمد می کنند و با انفجار بمب  به قتل می رسند.

6-   در صحیح مسلم از قول ابن عباس و عبد الله بن عمر  نقل شده که : خوارج آیاتی که در مورد مشرکان نازل  شده بود بر مسلمانان تطبیق می کردند. وهابیان نیز آیاتی را که در باره مشرکان نازل شده بر مسلمانان از جمله شیعیان تطبیق می کنند .

7-    خوارج با اینکه ادعای دشمنی با معاویه را داشتند مستقیم یا غیر مستقیم با نا امن کردن بلاد تحت قلمرو خلافت امام علی(ع) در خدمت معاویه بودند . وهابیان نیز  با اینکه ادعای دشمنی و مبارزه با صلیبی ها را دارند ، آگاهانه یا نا آگاهانه در خدمت صلیبی ها قرار دارند زیرا آتش اختلاف میان مسلمانان را روشن نگه می دارند و به آن دامن می زنند و مسلمانان را کشتار می کنند و این خواست صلیبی ها است .

این ها که برشمردیم شباهت های وهابیت با خوارج بود . اما تفاوت های آن را من نتوانستم  پیدا کنم و از شما خوانندگان گرامی تقاضا می  کنم  اگر به تفاوت هایی دست یافتید برای من  در قسمت نظرات بیان کنید . به کسانی که هفت تفاوت (به اندازه شباهت ها) تفاوت بیان کند جوایزی نفیس تعلق خواهد گرفت .

 

+ نوشته شده توسط سما در 86/01/19 و ساعت 6:13 بعد از ظهر |

 

مرقد مطهر رسول رحمت حضرت محمد(صلی الله علیه و آله)

در ایام میلاد رسول رحمت و مودت حضرت محمد (صلی الله علیه و آله ) قرار داریم .

در این ایام از طرفی مسلمانان خوشحالند که در سالگرد پیامبرش قرار دارند و از طرفی دیگر متاسفانه برخی از کسانی که ادعای پیروی از رسول رحمت حضرت محمد (ص) را دارند ، مسلمانان دیگر را قتل عام می کنند و با انفجار بمب مسلمانان بی گناه را در خیابان ها به کام مرگ می کشانند!

     البته این افراد که ادعای مسلمانی و پیروی از رسول رحمت حضرت محمد (ص) را دارند ، به اسم مسلمان کشی به این کار جنایت آمیز دست نمی زنند بلکه ابتدا به مسلمانان عنوان مشرک می بخشند و این عنوان را به قربانیان خود هدیه می کنند و آنگاه آن ها را می کشند!!!

      این در حالی است که قرآن مسلمانان را به وحدت فراخوانده است که  :  وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَميعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً وَ كُنْتُمْ عَلى‏ شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْها كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ (103)

و خداوند متعال ریختن خون مومنان را مساوی باریختن خون همه ابنای بشر دانسته است :

مِنْ أَجْلِ ذلِكَ كَتَبْنا عَلى‏ بَني‏ إِسْرائيلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَميعاً وَ مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَميعاً وَ لَقَدْ جاءَتْهُمْ رُسُلُنا بِالْبَيِّناتِ ثُمَّ إِنَّ كَثيراً مِنْهُمْ بَعْدَ ذلِكَ فِي الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ (32)

اما متاسفانه امروز برای برخی از کسانی که مدعی پیروی از حضرت پیامبر (ص) را دارند تنها چیزی که ارزش ندارد خون مسلمانان است و با اتهامی که خود می زنند ، مسلمانان را از اسلام بیرون و مشرک می نامند و آنگاه به قتل و ترور شان می پردازند.

     اگر قرار باشد هرفرقه ای دیگران را با قرائت و فهم خود از اسلام ، از مسلمانی خارج کند و به قتل آنان بپردازد ، باید همه مذاهب اسلامی به جان هم بیفتند و همدیگر را بکشند. اتهام کفر  وشرک هم که مشکل  نیست و با اندک تاویل می شود همه را جز خود مشرک و کافر نامید و آنگاه قتل عام شان کرد!!!!

      اما مسلمان کشی همانگونه که در پست قبل تر اثبات کردم برخلاف سیره رسول  رحمت(ص) می باشد که فرمود : ‌"انی نهیت ان اقتل المصلین "

حتی به این شکل که وهابیان مسلمانان را ترور می  کند ، رسول خدا(ص) با مشرکان نیز عمل نمی کرد و از نظر اسلام ممنوع است . وهابیان در میان جمعیتی که مرد و زن و کودک و پیرو جوان حضور دارد ، بمب منفجر می کند. اما پیامبر  خدا (ص) در جنگهایش با مشرکان و یهودیان حتی از قطع کردن درخت نهی می کرد اما وهابیان حتی از قتل کودکان ابایی ندارند و با این حال مدعی هستند از پیروان حضرت محمدند!!! 

 

 

 

+ نوشته شده توسط سما در 86/01/16 و ساعت 0:40 قبل از ظهر |
خانم هدایت :

با سلام به شما آقاى احسانى

شما مرا متهم به ذكر آياتى گزينشى كه به نفع خودم هست متهم كرديد ، حال خودتان متهم أكبر هستيد!

مگر خداوند تبارك و تعالى وعده ى اجابت به بندگانش را نداده است؟

آيا خداوند نفرموده كه حتى از بندگان ستم كار و اسراف كار در ستم به خويش نيز ، دعا را قبول مى فرمايد؟

آيا خداوند از شاهرگ گردن به ما نزديك نيست؟

سبحان الله !

مشكل شما كجاست؟

آيا اختلافى با خداوند داريد كه نمى توانيد مستقيماً او را خوانده و حاجتتان را از او بطلبيد!؟

هر روز به تعجبم افزوده مى شود


أَمَّن يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ وَيَجْعَلُكُمْ خُلَفَاء الْأَرْضِ أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ قَلِيلًا مَّا تَذَكَّرُونَ

کيست آن که افرادى را که نااميد شده اند و او را مى خوانند نجات مى دهد، بدبختى را بر طرف مى سازد و شما را وارث زمين مى کند آيا خداى ديگرى با خدا هست شما به ندرت توجه مى کنيد.

أَمَّن يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ وَيَجْعَلُكُمْ خُلَفَاء الْأَرْضِ أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ قَلِيلًا مَّا تَذَكَّرُونَ

کيست آن که افرادى را که نااميد شده اند و او را مى خوانند نجات مى دهد، بدبختى را بر طرف مى سازد و شما را وارث زمين مى کند آيا خداى ديگرى با الله هست شما به ندرت توجه مى کنيد.

سورة النمل -62

با عرض معذرت در ترجمه ى آيه ى مباركه كمى تصحيح ترجمه لازم بود

خداوند صريحاً مى فرمايد كه از كسى جز او مدد و يارى نجوييم :

قُلْ أَغَيْرَ اللَّهِ أَتَّخِذُ وَلِيًّا فَاطِرِ السَّمَوَاتِ وَالأَرْضِ وَهُوَ يُطْعِمُ وَلا يُطْعَمُ قُلْ إِنِّي أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ وَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكِينَ


[الأنعام:14]


بگو، "آيا غير از خدا کسى را به يارى و مدد جويم هنگامى که او پديد آورنده آسمان ها و زمين است، و او طعام مى دهد ولى طعام داده نمى شود" بگو، "به من امر شده است که با اخلاص هر چه تمامتر تسليم باشم، و، مشرک نباشم."

پاسخ مدیر به خانم هدایت :

خانم هدایت !

ضمن عرض سلام و تبریک سال نو
باید خدمت به عرض برسانم اینکه ما می گوییم شما آیات را گزینشی انتخاب می کنید چون تعدادی از آیات که شفاعت را اثبات می کنند را کنار می گذارید و از آنان چشم پوشی می کنید و این جفا به قرآن است .
اما اینکه گفته ای شما بیشتر از ما گزینشی عمل می کنید درست نیست .
چون :
اولا : ما رابطه مستقیم برقرار کردن با خدا و سخن گفتن و حاجت خواستن مستقیم از خداوند را جایز و حتی لازم می دانیم اما سخن در این است که چرا وقتی خداوند برای ارتباط بندگانش دو راه پیش پای ماگذاشته است ، ما یکی از آن ها را مسدود کنیم ؟
ثانیا : باید به عرض برسانم ما شیعیان نه تنها رابطه مستقیم برقرار کردن با خداوند و حاجت خواستن مستقیم از باریتعالی را جایز می دانیم که از برنامه های هفتگی شیعیان که معمولا انجام می دهند خواندن دعای کمیل است در شب های جمعه که اگر آن را بخوانی حال تازه ای پیدا می کنی . در این دعا سراسر مناجات و راز و نیاز با خداوند و حاجت خواستن از مقام کبریایی او است .
ثالثا ‘ ما در دعاهای خود این آیه را برای استجابت دعای مان سه بار یا در برخی موارد پنج بار تکرار می کنیم : امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء

گفته ای : آيا خداوند از شاهرگ گردن به ما نزديك نيست؟
عرض کنم : بر منکرش لعنت !
اما خود نیز می دانی گاهی ما انسان ها نیز با اینکه شخصی که به مابدی کرده جلو چشمان ما است ‘ اما بخاطر اینکه او نسبت به ما بدی کرده هرچند التماس می کند حوائجش را انجام نمی دهیم . اما همین شخص اگر برود و یک آدم آبرومندی را نزد ما برود ما حاجت او را انجام می دهیم و می گوییم : به خاطر او من این کار را برای تو می کنم . اگر خاطر و آبروی او نبود هرگز این کار را برای تو نمی کردم .

گفته ای :
خداوند صريحاً مى فرمايد كه از كسى جز او مدد و يارى نجوييم :

قُلْ أَغَيْرَ اللَّهِ أَتَّخِذُ وَلِيًّا فَاطِرِ السَّمَوَاتِ وَالأَرْضِ وَهُوَ يُطْعِمُ وَلا يُطْعَمُ قُلْ إِنِّي أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ وَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكِينَ
خانم هدایت !
اولا ‘ کجای این آىه صریحا می گوید از کسی جز او مدد نجوییم ؟ این آیه کسانی را که غیر از خدا ولی و دوست برای خود می گیرند ‘ نکوهش کرده و گفته تنها من شایسته این هستم که مرا ولی خود بگیرید چرا که منم که آسمان ها وزمین را آفریدم ‘ منم روزی می دهم و روزی نمی خورم و...
ثانیا ‘ ما اولیا’ الله را که دوست می گیریم بخاطر خدا است و دوستی آن ها غیر از دوستی خداوند نیست . مگر نشنیده ای : دوست دوست من دوست من است و دشمن دوست من دشمن من است .
مگر خداوند خود نفرمود : إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ (55)
در این آیه شریفه خدا و رسولش و مومنانی که نماز می گذارند و در حال نماز زکات می پردازند(که منظور حضرت علی(ع) است) دوست و ولی مسلمانان دانسته شده است .
البته این تفسیر طبق تفسیر اهل سنت است . وگرنه ما اینجا ولی را بمعنای سرپرست می گیریم .
حال باید دو باره از شما پرسید : طبق این آیه (البته مطابق تفسیر خود اهل سنت که شما هم خود را از اهل سنت می دانید) خدا و رسول و حضرت علی(ع) یا لا اقل مومنانی که آن صفات را دارند ولی مومنان هستند .
حالا چرا شما آن را منحصر می کنید به خداوند ؟
وقتی خود خداوند آنان را ولی ما می داند شما چرا ولی بودن آنان را نفی می کنید و می گویید فقط خداوند ؟؟؟؟ این انحصار چه معنی دارد ؟

این آیه را که خدا و رسول و مومنان زکات دهنده در حال رکوع را ولی مسلمانان معرفی می کند، اگر در کنار آیه ای که تنها خدا را ولی مسلمانان معرفی می کند بگذاریم ، استفاده می شود ولایت و دوستی خداوند و اولیاء الله غیر از ولایت و دوستی خداوند نیست و بلکه همان دوستی  و و لایت خود خدا است

این آیه را که خدا و رسول و مومنان زکات دهنده در حال رکوع را ولی مسلمانان معرفی می کند، اگر در کنار آیه ای که تنها خدا را ولی مسلمانان معرفی می کند بگذاریم ، استفاده می شود ولایت و دوستی خداوند و اولیاء الله غیر از ولایت و دوستی خداوند نیست و بلکه همان دوستی و و لایت خود خدا است

 

 

+ نوشته شده توسط سما در 86/01/08 و ساعت 7:41 قبل از ظهر |

بسم الله الرحمن الرحیم

 

سلام علیکم خانم هدایت

نوشته ای من به  مطلبی که در جواب اینجانب نگاشته ای توجه نکرده ام .

اینجانب نوشته ات را خواندم اما چون قبلا جواب آن ها در مطالبم  آمده بود ، متعرض جواب نشدم . متاسفانه شما با آیات کریمه قرآن گزینشی برخورد می  کنید ، آیاتی را که به نفع شما است می آورید و استدلال می کنید اما آیاتی را که عقیده شما را نقض  می کند ، متروک می گذارید.

     شما می گویید مشرکان خالقیت خداوند را قبول داشتند و بت ها را تنها شفیع خود قرار می دادند و به آنان متوسل می شدند به این عنوان که آن بت ها شفعای شان نزد خداوند است و خداوند به خاطر شفاعت خواستن مشرکان از این بت ها ، آنان را مذمت می  کند و از آن نتیجه می گیرید که پس هرکس غیر خدا  را شفیع قرار دهد مشمول  آیات مذممه  خداوند می شود و از این جهت میان بت ها که سنگها و چوب هایی بیش نبودند و بین رسول الله (ص) واولیاء الله هیچ فرقی و تفاوتی  نیست .

       ماضمن آنکه قبول داریم  بعضی از مشرکان  خالقیت خداوند را قبول داشتند و بت ها را شفعای خود  می دانستند ، می گوییم بسیاری از مشرکان هم بودند که بت ها را خالق جهان و شریک خداوند در خلق و تدبیر می دانستند و به همین جهت  خداوند  برای آنان استدلال می  کند  که  این نعمت هایی  را که در جهان مشاهده می کنید خداوند آن ها را خلق کرده است . آیا هیچ عاقلی کسی را که به چیزی معتقد است برایش استدلال می کند تا آن را بپذیرد ؟ اگر چنین کند طرف در جوابش نخواهند گفت : بر منکرش لعنت ؟

       

پس معلوم می شود که تعدادی از بت پرستان  اساسا منکر این بوده اند که خداوند خالق هستی و انسان ها است و خداوند با این استدلال ها می خواهد خالقیت خود را اثبات کند  . همانگونه که حتی در زمان ما بت پرستانی در  هند و مناطق دیگر وجود دارند که همان بت را خالق خود و جهان می پندارند.

به این آیات توجه کنید که خداوند چگونه برای اثبات خالقیت خود استدلال می فرماید :‌

والله الذی ارسل الریاح فتثیر سحابا فسقناه الی بلد میّت فاحیینا به الارض بعد موتها کذالک النشور 

خداوند همان کسی است که باد ها را فرستاد پس ابر ها تشکیل گردید و ما آن ابر ها را بسوی شهر مرده ای سوق دادیم و زمین را بعد از مردنش زنده گردانیدیم . حشر نیز اینگونه است .

وَ اللَّهُ خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ جَعَلَكُمْ أَزْواجاً وَ ما تَحْمِلُ مِنْ أُنْثى‏ وَ لا تَضَعُ إِلاَّ بِعِلْمِهِ وَ ما يُعَمَّرُ مِنْ مُعَمَّرٍ وَ لا يُنْقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلاَّ في‏ كِتابٍ إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسيرٌ (11)

الله شما را خلق کرد از خاک آنگاه از نطفه و بعد شما را  زوج زوج قرار داد  و هیچ  مونثی حامله نمی گردد و وضع حمل نمی کند جز با علم او و هیچ صاحب عمری عمر نمی کند یا از عمرش کاسته نمی گردد جز اینکه آن ها درکتاب علم خدا موجود است و آن بر خداوند آسان است .

قالَ لَهُ صاحِبُهُ وَ هُوَ يُحاوِرُهُ أَ كَفَرْتَ بِالَّذي خَلَقَكَ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ سَوَّاكَ رَجُلا

رفیقش در حالیکه با وی گفتگو می کرد به وی گفت : آیا به کسی که ترا از خاک آنگاه از نطفه  آفریده است و سپس تو را همانند یک مرد راست قامت گردانید ، کافر شده ای ؟

حال فرض کنید تمام مشرکان خالقیت خداوند را قبول داشتند و بت ها را شریک در خالقیت نمی دانستند ، آیا از آن اینگونه استفاده می شود که پس مسلمانان اگر به رسول الله (ص) و اولیاء الله توسل جستند با مشرکان مساوی هستند ؟

     این آیات را صحابه هم شنیدند و آنان بهتر از محمد بن عبدالوهاب درک کردند چون مخاطب مستقیم  خداوند بودند و قرآن در ظرف فرهنگی آنان نازل شده است در حالیکه محمد بن عبدالوهاب 1200 سال حد اقل از آن فرهنگ و شرایط فرهنگی و زبانی فاصله دارد . وقتی خود صحابه و تابعین می رفتند و به رسول الله (ص) بعد از وفاتش به وی  متوسل  می  شدند ، معلوم می شود آنان توسل به پیامبر(ص) را شرک نمی دانستند و آن را با توحید در تضاد نمی دیدند .

     طبرانی از علمای اهل سنت در کتاب " المعجم الکبیر" آورده :  شخصی نزد عثمان خلیفه سوم آمد و در خواستی از وی کرد اما عثمان حاجتش را نداد وی سرگردان و ناراحت می گشت تا اینکه به عثمان بن حنیف انصاری یکی از صحابیان صدیق رسول الله (ص)  برخورد کرد و ماجرا را برای وی تعریف کرد . عثمان بن حنیف به او گفت : سر قبر رسول الله (ص) برو و بگو اللهم انا نتوسل الیک بنبیک  و حاجت خود  را از وی بخواه . مرد چنین کرد و در همان زمان ماموران عثمان آمدند و او را نزد خلیفه بردند و خلیفه حاجت او را برآورده کرد .

        داستان امام مالک بن انس را با منصور خلیفه عباسی حتما شنیده ای و دوستان شیعی ما در مناظرات شان مکررا آن را آورده اند  که : روزی منصور خلیفه عباسی سر مزار رسول الله (ص) حاضر شد و بلند بلند خطاب به حضرت می گفت : السلام علیک یا رسول الله.

امام مالک که آن جا حاضر بود گفت :‌صدایت را نزد رسول الله (ص) بلند نکن که خداوند از بلند کردن صدا نزد رسول الله (ص) نهی کرده است :

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْواتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَ لا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمالُكُمْ وَ أَنْتُمْ لا تَشْعُرُونَ (2)

      آنگاه منصور از وی پرسید : هنگام  دعا رو به قبله کنم یا رو به قبر رسول الله (ص) ؟

مالک جواب داد : لم تصرف وجهک عنه و هو وسیلتک و وسیله ابیک آدم الی الله یوم القیامه بل استقبله و استشفعه فیشفعک الله .

      چرا صورت خود را از رسول الله (ص) بر می گردانی در صورتی که پیامبر(ص) وسیله تو و وسیله پدرت آدم نزد خداوند است در روز قیامت . بلکه رویت را بسوی رسول خدا کن و از او شفاعت بخواه که خداوند شفاعتت می  کند  .

            به کلام مالک خوب توجه کن. وی میان زنده بودن و مرده بودن حضرت فرقی نمی گذارد و احکامی که در زمان حیات رسول الله (ص) بوده بر زمانی که در ظاهر، آن حضرت در این جهان وجود ندارد نیز جاری می کند و می گوید : صدایت  را نزد رسول الله (ص) بلند نکن که حرام است .

اما شما میان آن فرق می گذارید و موت حضرت رسول(ص) را مانند موت دیگران می پندارید در حالیکه رسول الله (ص) شاهد امت است و شاهد بر مشهود علیه باید ناظر باشد تا شهادت دهد . پس آن حضرت بر احوال ما نظارت دارد و کلام ما را می شنود و طبیعتا وقتی بشنود چون نبی رحمت است اگر مصلحت باشد اجابت می  کند و از خداوند حاجت توسل کنندگان را و حاجت مندان را طلب و درخواست میکند.

          ضمن اینکه شما بصورت سئوال برانگیزی آیاتی را که خداوند بلافاصله پس از نفی شفاعت ، استثنا می زند و می فرماید :‌الا باذنه  مورد چشم پوشی قرار می دهید انگار که خداوند این آیات را استثنا نزده است یا خداوند حکیم نیست و  منظوری از این استثنا ندارد و استثناهایش حکمتی ندارد !!!!

در آخر  حدیثی را که بخاری  در صحیح خود آورده است ، بازگو می کنم  تا شباهت دیدگاه خود را با خوارج لمس کنید . بخاری نقل کرده است که عبدالله بن عمر در وصف خوارج گفته است : " خوارج آیاتی را که در باره کفار و مشرکان نازل شده در باره مومنان قرار می دادند" [1]

از ابن عباس نیز نقل شده که گفته است : " مانند خوارج نباشید که آیات نازل شده در باره اهل کتاب و مشرکان را به اهل قبله تأویل کردند و از علوم این آیات بی خبر ماندند ، در نتیجه خون ها ریختند و ثروت ها غارت کردند"

 

 



[1] - صحیح بخاری ، کتاب استتابه المرتدین ، باب 5.

+ نوشته شده توسط سما در 86/01/05 و ساعت 9:2 قبل از ظهر |