بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم خانم هدایت
نوشته ای من به مطلبی که در جواب اینجانب نگاشته ای توجه نکرده ام .
اینجانب نوشته ات را خواندم اما چون قبلا جواب آن ها در مطالبم آمده بود ، متعرض جواب نشدم . متاسفانه شما با آیات کریمه قرآن گزینشی برخورد می کنید ، آیاتی را که به نفع شما است می آورید و استدلال می کنید اما آیاتی را که عقیده شما را نقض می کند ، متروک می گذارید.
شما می گویید مشرکان خالقیت خداوند را قبول داشتند و بت ها را تنها شفیع خود قرار می دادند و به آنان متوسل می شدند به این عنوان که آن بت ها شفعای شان نزد خداوند است و خداوند به خاطر شفاعت خواستن مشرکان از این بت ها ، آنان را مذمت می کند و از آن نتیجه می گیرید که پس هرکس غیر خدا را شفیع قرار دهد مشمول آیات مذممه خداوند می شود و از این جهت میان بت ها که سنگها و چوب هایی بیش نبودند و بین رسول الله (ص) واولیاء الله هیچ فرقی و تفاوتی نیست .
ماضمن آنکه قبول داریم بعضی از مشرکان خالقیت خداوند را قبول داشتند و بت ها را شفعای خود می دانستند ، می گوییم بسیاری از مشرکان هم بودند که بت ها را خالق جهان و شریک خداوند در خلق و تدبیر می دانستند و به همین جهت خداوند برای آنان استدلال می کند که این نعمت هایی را که در جهان مشاهده می کنید خداوند آن ها را خلق کرده است . آیا هیچ عاقلی کسی را که به چیزی معتقد است برایش استدلال می کند تا آن را بپذیرد ؟ اگر چنین کند طرف در جوابش نخواهند گفت : بر منکرش لعنت ؟
پس معلوم می شود که تعدادی از بت پرستان اساسا منکر این بوده اند که خداوند خالق هستی و انسان ها است و خداوند با این استدلال ها می خواهد خالقیت خود را اثبات کند . همانگونه که حتی در زمان ما بت پرستانی در هند و مناطق دیگر وجود دارند که همان بت را خالق خود و جهان می پندارند.
به این آیات توجه کنید که خداوند چگونه برای اثبات خالقیت خود استدلال می فرماید :
والله الذی ارسل الریاح فتثیر سحابا فسقناه الی بلد میّت فاحیینا به الارض بعد موتها کذالک النشور
خداوند همان کسی است که باد ها را فرستاد پس ابر ها تشکیل گردید و ما آن ابر ها را بسوی شهر مرده ای سوق دادیم و زمین را بعد از مردنش زنده گردانیدیم . حشر نیز اینگونه است .
وَ اللَّهُ خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ جَعَلَكُمْ أَزْواجاً وَ ما تَحْمِلُ مِنْ أُنْثى وَ لا تَضَعُ إِلاَّ بِعِلْمِهِ وَ ما يُعَمَّرُ مِنْ مُعَمَّرٍ وَ لا يُنْقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلاَّ في كِتابٍ إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسيرٌ (11)
الله شما را خلق کرد از خاک آنگاه از نطفه و بعد شما را زوج زوج قرار داد و هیچ مونثی حامله نمی گردد و وضع حمل نمی کند جز با علم او و هیچ صاحب عمری عمر نمی کند یا از عمرش کاسته نمی گردد جز اینکه آن ها درکتاب علم خدا موجود است و آن بر خداوند آسان است .
قالَ لَهُ صاحِبُهُ وَ هُوَ يُحاوِرُهُ أَ كَفَرْتَ بِالَّذي خَلَقَكَ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ سَوَّاكَ رَجُلا
رفیقش در حالیکه با وی گفتگو می کرد به وی گفت : آیا به کسی که ترا از خاک آنگاه از نطفه آفریده است و سپس تو را همانند یک مرد راست قامت گردانید ، کافر شده ای ؟
حال فرض کنید تمام مشرکان خالقیت خداوند را قبول داشتند و بت ها را شریک در خالقیت نمی دانستند ، آیا از آن اینگونه استفاده می شود که پس مسلمانان اگر به رسول الله (ص) و اولیاء الله توسل جستند با مشرکان مساوی هستند ؟
این آیات را صحابه هم شنیدند و آنان بهتر از محمد بن عبدالوهاب درک کردند چون مخاطب مستقیم خداوند بودند و قرآن در ظرف فرهنگی آنان نازل شده است در حالیکه محمد بن عبدالوهاب 1200 سال حد اقل از آن فرهنگ و شرایط فرهنگی و زبانی فاصله دارد . وقتی خود صحابه و تابعین می رفتند و به رسول الله (ص) بعد از وفاتش به وی متوسل می شدند ، معلوم می شود آنان توسل به پیامبر(ص) را شرک نمی دانستند و آن را با توحید در تضاد نمی دیدند .
طبرانی از علمای اهل سنت در کتاب " المعجم الکبیر" آورده : شخصی نزد عثمان خلیفه سوم آمد و در خواستی از وی کرد اما عثمان حاجتش را نداد وی سرگردان و ناراحت می گشت تا اینکه به عثمان بن حنیف انصاری یکی از صحابیان صدیق رسول الله (ص) برخورد کرد و ماجرا را برای وی تعریف کرد . عثمان بن حنیف به او گفت : سر قبر رسول الله (ص) برو و بگو اللهم انا نتوسل الیک بنبیک و حاجت خود را از وی بخواه . مرد چنین کرد و در همان زمان ماموران عثمان آمدند و او را نزد خلیفه بردند و خلیفه حاجت او را برآورده کرد .
داستان امام مالک بن انس را با منصور خلیفه عباسی حتما شنیده ای و دوستان شیعی ما در مناظرات شان مکررا آن را آورده اند که : روزی منصور خلیفه عباسی سر مزار رسول الله (ص) حاضر شد و بلند بلند خطاب به حضرت می گفت : السلام علیک یا رسول الله.
امام مالک که آن جا حاضر بود گفت :صدایت را نزد رسول الله (ص) بلند نکن که خداوند از بلند کردن صدا نزد رسول الله (ص) نهی کرده است :
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْواتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَ لا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمالُكُمْ وَ أَنْتُمْ لا تَشْعُرُونَ (2)
آنگاه منصور از وی پرسید : هنگام دعا رو به قبله کنم یا رو به قبر رسول الله (ص) ؟
مالک جواب داد : لم تصرف وجهک عنه و هو وسیلتک و وسیله ابیک آدم الی الله یوم القیامه بل استقبله و استشفعه فیشفعک الله .
چرا صورت خود را از رسول الله (ص) بر می گردانی در صورتی که پیامبر(ص) وسیله تو و وسیله پدرت آدم نزد خداوند است در روز قیامت . بلکه رویت را بسوی رسول خدا کن و از او شفاعت بخواه که خداوند شفاعتت می کند .
به کلام مالک خوب توجه کن. وی میان زنده بودن و مرده بودن حضرت فرقی نمی گذارد و احکامی که در زمان حیات رسول الله (ص) بوده بر زمانی که در ظاهر، آن حضرت در این جهان وجود ندارد نیز جاری می کند و می گوید : صدایت را نزد رسول الله (ص) بلند نکن که حرام است .
اما شما میان آن فرق می گذارید و موت حضرت رسول(ص) را مانند موت دیگران می پندارید در حالیکه رسول الله (ص) شاهد امت است و شاهد بر مشهود علیه باید ناظر باشد تا شهادت دهد . پس آن حضرت بر احوال ما نظارت دارد و کلام ما را می شنود و طبیعتا وقتی بشنود چون نبی رحمت است اگر مصلحت باشد اجابت می کند و از خداوند حاجت توسل کنندگان را و حاجت مندان را طلب و درخواست میکند.
ضمن اینکه شما بصورت سئوال برانگیزی آیاتی را که خداوند بلافاصله پس از نفی شفاعت ، استثنا می زند و می فرماید :الا باذنه مورد چشم پوشی قرار می دهید انگار که خداوند این آیات را استثنا نزده است یا خداوند حکیم نیست و منظوری از این استثنا ندارد و استثناهایش حکمتی ندارد !!!!
در آخر حدیثی را که بخاری در صحیح خود آورده است ، بازگو می کنم تا شباهت دیدگاه خود را با خوارج لمس کنید . بخاری نقل کرده است که عبدالله بن عمر در وصف خوارج گفته است : " خوارج آیاتی را که در باره کفار و مشرکان نازل شده در باره مومنان قرار می دادند"
از ابن عباس نیز نقل شده که گفته است : " مانند خوارج نباشید که آیات نازل شده در باره اهل کتاب و مشرکان را به اهل قبله تأویل کردند و از علوم این آیات بی خبر ماندند ، در نتیجه خون ها ریختند و ثروت ها غارت کردند"