تبليغاتX
نسيم ايمان

در پست قبلی گوشه ای  از  کارنامه گذشته وهابیان در قتل و کشتار مسلمانان را مشاهده کردید و امروز هم که کشتار مسلمانان را هر روز  در عراق و پاکستان و افغانستان از سوی این فرقه ، هر روز از طریق رادیو و تلویزیون و انترنت و روزنامه ها می شنوید .

اکنون ببینیم این کشتار در شرع مقدس اسلام تا چه حد مشروعیت دارد و آیا این کشتار ها و جنایت ها که تحت عنوان جهاد بامشرکین انجام می شود ، مورد رضایت خدا و رسولش می باشد یا خیر ؟

احمد بن حنبل در مسندش  به سند خود از جابر بن عبدالله انصاری از رسول خدا (ص) روایت می  کند که آن حضرت فرمود :

اُمرت أن اُقاتل الناس حتی یقولوا " لا اله الا الله " فاذا قالوا عصموا منی دمائهم و اموالهم الا بحقها و حسابهم علی الله عز وجل .

من مأمور شده ام با مردم بجنگم تا بگویند " لا اله الا الله " و وقتی آن را گفتند خون و مال شان از جانب من در امان خواهد بود مگر به حق دماء (یعنی به قصاص) و حساب مردم بر خداوند خواهد بود .

بیهقی در السنن الکبری از ابی هریره روایت می کند که رسول خدا(ص) فرمود :

امرت ان اقاتل الناس حتی یقولوا " لا اله الا الله " و یقیموا الصلاة و یوتوا الزکاة . فإذا فعلوا ذالک عصموا منی دمائهم و اموالهم الا بحقها و حسابهم علی الله .

من امر شده ام با مردم بجنگم تا بگویند " لا اله الا الله " و نماز بر پای دارند و زکات بدهند . وقتی این کار ها را انجام دادند خون و مال شان از جانب من در امان خواهد بود مگر به حق دماء (یعنی به قصاص) و حساب مردم بر خداوند خواهد بود .

نور الدین هیثمی در مجمع الزواید روایتی از انس بن مالک نقل می کند که : هنگامی که چشم عتبان بن مالک مجروح گردید ، به رسول الله (ص) پیغام فرستاد که من دوست دارم شما به خانه من تشریف آورده و نماز گزاری و دعا کنی تا خداوند به ما برکت عنایت فرماید . رسول الله (ص) همراه با چند نفر از اصحابش رفت و در آن جا به گفتگو نشستند . یکی از یاران رسول خدا(ص)  مالک بن دخشم منافق  سخن به میان آورد. مردی عرض کرد : یا رسول الله آنجا پناهگاه منافقین است و در این مورد یاران حضرت سخن بسیار گفتند.

رسول خدا (ص) فرمود :

 آیا او(مالک بن دخشم )  نماز نمی خواند ؟

عرض کردند  : بلی یا رسول الله نماز می خواند اما نمازی که خیری در آن نیست .

رسول خدا (ص) فرمود : انی نهیت عن قتل المصلین .

من از کشتن نماز گزاران نهی شده ام .[1]

ابی سعید خدری می گوید : خنثایی را نزد رسول الله (ص) آوردند که دست ها و پاهای خود را خضاب کرده بود. اصحاب شروع کردند به او لگد زدن. حضرت پیامبر (ص) به یارانش فرمود :

از این مرد و یارانش برای زنان خود بترسید و دوری کنید .

عرض کردند : یا رسول الله ! آیا او را نکشیم ؟

فرمود : من از کشتن نماز گزاران نهی شده ام .[2]



[1] - مجمع الزواید : نور الدین الهیثمی ، ج1، ص296.

[2] - همان ،  ج1، ص273.

+ نوشته شده توسط سما در 85/12/26 و ساعت 7:59 قبل از ظهر |

 

خانم هدایت

السلام عليكم

از لطف و عنايت شما بسيار متشكرم كه هنوز مرا فراموش نكرديد و موضوعاتتان نيز بسيار مورد توجهم مى باشد.

اجازه بفرماييد به شما فقط بگويم كه در آيات مورد ذكرتان خداوند نفى الوهيه از آن بتان كرده و با تأكيد بر اينكه تنها خالقى غير از الله نيست بر اين كه آنان نفعى ندارند ، عبادتشان رانفى مى كند.

به اين آيه توجه فرماييد :

ان تدعوهم لا یسمعو دعائکم و لو سمعوا ما استجابوا لکم و یوم القیامه یکفرون بشرککم و لا ینبئک مثل خبیر

در اين آيه از خواندن آن بتها و عدم استجابت آنان سخن آمده است.

و اينكه فرموديد آن بتها فقط چوب و مجسمه اى بي جانى بودند و منشأ اعتقادى آنها از همين جا شروع مى شده ، اشتباه مى باشد.

زيرا در كتب تفاسير شما و ما مذكور است كه آنان مجسمه هاى صالحين را مورد تكريم و عبادت مى داشتند و آنان را واسطه ى خود براى تقرب بسوى الله مى دانستند و منكر لفظ " عبادت " به اعمل خود بودند!

 
به اين سورة الزمر مراجعه فرماييد :

أَلَا لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاء مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فِي مَا هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ كَاذِبٌ كَفَّارٌ

الزمر - الآية 3

در اين آيه لفظ واضح اولياء بكار رفته كه بيشتر انسانهاى كنونى نيز با توسل به اولياء معتقدند كه آنها واسطه اى هستند و توسل آنان بسوى اين اولياء ، تقربى ست بسوى الله تعالى!
 

با توجه به اينكه بيشتر شيعيان مستقيماً نداى " يا علي يا فاطمة يا ابا الفضل .... " سر داده و معتقدند كه آنان مستجاب دهنده ى دعاهايند ، و اينكار بسيار متفاوت است با كسى كه به سوى خدا تضرع و خشوع كرده و بگويد :

يا رب به منزلت محمد صلى الله عليه و اله و سلم از تو خواهانم كه مرا بيامرزى و رحم كنى ...و مرا در راه دينت ثابت كنى


پاسخ مدیر :

سلام علیکم خانم هدایت !
از اینکه لحظه ای در وبلاگ نسیم ایمان مهمان شدی متشکرم
اما باید خدمت شما عرض کنم :
خواهر گرامی درست است که برخی از مشرکان مجسمه های نیاکان خود را می پرستیدند و برخی دیگر هم بتان دیگری که هیچ ربطی هم به صالحین نداشت. اما تلقی یک مشرک از یک بت تلقی " خدایی" بود یعنی تصور داشتند که این بت ها " خدایان" شان است و به همین خاطر به آنان " آلهه " یعنی خدایان می گفتند .
اما مسلمانانی که به اولیاء الله توسل می جویند هرگز تلقی خدایی از آنان دارند ؟ آنانی که به قبر امام اعظم ابو حنیفه توسل می جویند هرگز در ذهن شان خطور می کند که امام اعظم خدا است و بدون اذن خداوند می تواند کاری انجام دهد ؟؟؟
اما اینکه گفته ای : مسلمانان نمی روند خدا را به منزلت محمد و علی(ع) و ... قسم نمی دهند بلکه می گویند یا محمد یا علی ...
باید عرض کنم : شما مثل اینکه علم معانی و بیان را نخوانده ای . اگر می خواندی می دانستی که در زبان های محاوره ای بسیاری مواقع الفاظی را به جهت اختصار حذف می کنند و آن را به فهم شنونده واگذار می کنند . مثلا بجای اینکه بگویند : تورا خطر تروریست تهدید می کند می گویند : تروریست تروریست .
شنونده اینجا می فهمد که منظور او این است که از تروریست احتراز کن و یک تروریست به تو می خواهد حمله کند .
اما اینکه از قرآن شاهد آورده ای که آنان بت ها را اولیای خود می دانستند باعث تعجبم شد . مگر ما خداوند متعال" الله " را ولی خود نمی دانیم . خداوند مگر خود نفر موده : الله ولی الذین آمنوا . دنباله آیه ای که آورده ای بخوان : مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى ما این بتان را عبادت نمی کنیم مگر برای اینکه ما را به الله نزدیک کند .
اما آیا ما اولیاء الله را عبادت می کنیم ؟ ما آنگونه که آنان میگفتند : اعلی هبل اذکاری اینگونه می گوییم ؟

 ثانیا خواهر گرامی : چرا ما نزد دشمنان خدا نمی رویم یا چرا نزد اجسام بی جان نمی رویم که ما را شفاعت کند و حوایج خود را از آنان بخواهیم که نزد اولیای خدا می رویم ؟؟ غیر از این است که آنان اولیای واقعی الهی هستند ؟؟ اگر مشرکان بت ها را اولیای الهی می دانستند و از آنان شفاعت می خواستند آیا دلیل بر این می شود که ما از شفاعت خواستن اولیای واقعی خدا دست برداریم ؟؟ مشرکان راه را بیراهه رفتند و بتان را عبادت کردند در حالیکه آنان خدای واقعی نبودند آیا ما حالا از عبادت خدا دست برداریم چون آنان بتان را عبادت می کردند ؟؟
اینکه خداوند آنان را مذمت می کند بخاطر شفاعت خواستن شان نیست بلکه بخاطر این است که راه را اشتباه رفتند . بت ها اولیای خدا نبودند .
حال شما بگویید : آیا شفاعت خواستن و توسل جستن به اولیای واقعی خداوند با اولیای دروغینی مانند بت یکسان است ؟
اینکه خداوند از رفتن نزد دشمنان خدا و شفاعت خواستن از آنان نهی می کند به معنای این است که از رفتن نزد اولیایش و شفاعت خواستن از آنان نیز نهی کرده است ؟ آیا هرگز به این فکر کرده ای که چرا خداوند هرجا در قرآن شفاعت را از بت ها نفی می کند بلافاصله استثنا می زند که " الا باذنه " ؟؟
اگر خداوند به کسانی اذن شفاعت بدهد غیر از دوستانش است ؟

خواهر گرامی !
شما که شافعی مذهب هستی
به این شعر امام شافعی (ره) توجه کرده ای که :
آل النبى ذریعتى***و هم الیه وسیلتى
ارجوا بهم اعطى غداً***بیدی الیمنى صحیفتى
(کشف الارتیاب 318)
و نیز کتاب " الشفا بتربه المصطفی " تالیف سبکی که از علمای شافعی است و در رد ابن تیمیه نوشته است مطالعه بفرمایید تا برایت روشن شود که چگونه صحابه خود می رفتند و به قبر رسول خدا(ص) متوسل میشدند و از او حاجت می خواستند .

دوباره تاکید می کنم خواهر گرامی که :
اگر مردم نزد قبور اولیاء الله می روند و می گویند : یا محمد یا علی یا فاطمه یا اباالفضل همه به این جهت است که تصور می کنند این ها اولیای خدا هستند و خداوند به آنان اذن داده حوایج آنان را برآورده کند .
همانگونه که بسیار اتفاق افتاده که حوایج شان برآورده هم شده است . آیا هیچ بتی را در تاریخ سراغ داری واقعا شفاداده باشد یا حاجت کسی را برآورده کرده باشد ؟؟
در حالیکه برخی از علمای اهل سنت که در کتب شان موجود است گفته اند : ما به قبر فلان ولی مانند امام رضا یا ابوحنیفه متوسل شدیم و حاجت گرفتیم .
این امور در مشاهد مشرفه امام رضا و امام علی و امام حسین (علیهم السلام) به وفور دیده شده است . آیا این ها خود نشانه این نیست که خداوند به آنان اذن داده است ؟ اگر اذن نمی داد که آنان هیچ تاثیری نمی توانستند داشته باشند ؟
چرا حضرت محمد (ص) و حضرت علی(ع) و... اگر کسی به آنان متوسل شود حاجت شان برآورده می شود اما یک مرده عادی مسلمان هرچه انسان از او حاجت بخواهد و متوسل شود ، حاجت نمی گیرند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ابن جوزی در مناقب احمد بن حنبل از عبدالله بن موسی حکایت می کند:من وپدرم در یک شب تاریک برای زیارت احمد بیرون رفتیم . در آن هنگام آسمان تاریک تر شد. پدرم گفت :پسرم بیا به وسیله این عبد صالح (ابن حنبل) به خداوند متوسل بشویم تا او راه را برای ما روشن سازد چرا که من از سی سال تاکنون هر وقت که به او متوسل می شوم حاجتم برآورده می شود.

(مناقب احمد (ابن جوزی) ص ۲۹۷)

این قسمت را از پیغام سید مجتبی در رد یک وهابی متعصب در وبلاگ سلف صالح گرفته ام .
بدین جهت از سید مجتبی خواهش می کنم راضی باشد .
متاسفانه آن وبلاگ لینک های پیغام گذاران را وصل نمی کند تا به وبلاگ خودش اطلاع می دادم

+ نوشته شده توسط سما در 85/12/22 و ساعت 7:24 قبل از ظهر |

 

انا عبدالله

سلام ای شیعه
آیه 5سوره احقاف را بخوان
ایه 14و 15 سوره فاطر را بخوان
اگر می گو یی منظور بت است ژس این آیه چی ان الذین تدعون من دون الله عبلاد امثالکم
یعنی افرادی که برای مدد می خئانید افرادی مثل شما هستند وعاجز از هرذ کمکی هستند
فقط باید از خداوند طلب کمک کرد در غیر این صورت فقد حرم الله الجنه
یعنی خداوند بهشت را بر فرد مشرک حرام کرده است
هدیکم الله

 وب سایت

جواب مدیر


 

آقای انا عبدالله !

علیکم السلام

یکبار دیگر به سوره فاطر مراجعه کن و از اول آن را بخوان.
خداوند در این سوره خطابش به مشرکان است که بت ها را عبادت می کنند چون آن ها را موثر در وجود می دانند و آن ها را خالق می شمارند و برای همین خداوند متعال مرتب آیات و نشانه های خود را و مخلوقات خود را بیان می کند و قدرت خود را به رخ می کشد تا نشان دهد ، تنها او است که خالق است .
آیه 3 فاطر می فرماید : یا ایها الناس اذکروا نعمت الله علیکم ، هل من خالق غیر الله ؟ یرزقکم من السماء والارض لا اله الا هو فانی توفکون
یعنی : ای مردم نعمت های خداوند را بر خود به یاد آرید . آىا خالقی غیر الله هست ؟ خالقی که شما را از آسمان و زمین روزی می دهد . هیچ خدایی جز او نیست . حال شما چگونه بسوی باطل منحرف می شوید؟
مشاهده می کنی خطاب خداوند به مشرکانی است که بت ها را هم خالق می شمارند و به همین سبب خداوند با ذکر آیات و تاکید بر اینکه تنها او خالق است عقیده ان ها را در خالقیت و ربوبیت بت ها نفی می کند و اگر سوره را به دقت مطالعه کنی و بصورت " نومن ببعض و نکفر ببعض" نخوانی می بینی همه سوره یک هدف را دنبال می کند و آن نفی ربوبیت بت ها است که مشرکان آن ها را هم رب می دانستند .
در ادامه همین آیات است که خداوند می فرماید : " ان تدعوهم لا یسمعو دعائکم و لو سمعوا ما استجابوا لکم و یوم القیامه یکفرون بشرککم و لا ینبئک مثل خبیر "
اگر شما این بت ها را بخوانید دعای شما را نمی شنوند و اگر بشنوند جواب نمی دهند و در روز قیامت هم به اینکه شما آنها را شریک من قرار داده اید ، کفر ورزیده و بیزاری می جویند و هیچ کس مانند خداوند آگاه تو را خبر نمی دهد.

اما اشکال کار وهابیان این است که آیاتی را که خداوند خطاب به مشرکان می فرماید بر مومنان و مسلمانان تطبیق می کنید و با هزار چسب دوقلو و غیره می خواهید آن آیات را به مومنان بچسبانید . همان کاری که خوارج می کردند و آیات نازله در مورد مشرکان را بر مومنان تطبیق کرده و کشتار آنان را تجویز و خون شان را حلال اعلام می کردند و با استدلال به همان آیات می گفتند : این ها کافر است.
با همین آیات آنان امام علی(ع) را کشتند و با همین آیات شیعیان او را به قتل رساندند از جمله خباب بن ارت که از صحابی جلیل القدر رسول خدا بود و حتی به همسرش که حامله بود رحم نکردند و شکم او را دریدند!!!!

بخاری نقل کرده است که عبدالله بن عمر در وصف خوارج گفته است : " خوارج آیاتی را که در باره کفار نازل شده در باره مومنان قرار داده اند (صحیح بخاری کتاب استتابه المرتدین ، باب 5)

اما آیا میان مسلمانان که به اولیاء الله توسل می جویند و مشرکان تمایزی و فرقی نیست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مشرکان بت هایی را می پرستیدند و با او مناجات می کردند که خداوند دشمن آنان بود و هیچ نوع تاثیری نداشتند و تنها سنگ و چوب بودند که نه می شنیدند و نه راه می رفیتند و نه عقل وشعور داشتند و ...
اما مسلمانان به اولیاء الله توسل می جویند و آنان را شفیع خود نزد خدا قرار می دهند . حال آیا این دو مساوی است ؟؟؟
آیا دشمنان خدا با اولیاء الله مساوی هستند ؟؟؟؟؟
آیا اینکه مسلمانان نزد اولیای خدا می روند عین توحید نیست ؟؟؟؟؟
اینکه آنان اولیای الهی همچون رسول الله (ص) را واسطه قرار می دهند بین خود و خدا ، عین توحید نیست ؟؟؟؟؟؟؟
آیا واسطه قرار دادن رسول الله (ص) با واسطه قرار دادن بت ها مساوی است ؟؟؟؟؟؟؟
چرا با اینکه اهل کتاب مخصوصا مسیحیان به شرک آلوده هستند ، خداوند در خطابات بین آنان و مشرکان فرق می گذارد و هنگامی که به مشرکان خطاب می کنید می فرماید : یا ایهاالمشرکین . اما وقتی مسیحیان و یهودیان را خطاب می کند می فرماید : یا اهل الکتاب .
خداوند با همه آلودگی های آنان به شرک که مسیح را حتی خدا می دانند اما میان آنان با مشرکان تمایز و فرق قایل می شود اما وهابیان میان مسلمانان با مشرکان هیچ فرقی نمی گذارند با اینکه مسلمانان هیچ یک از اولیاء الله را خدا نمی داند هیچ که به این خاطر نزد آن ها می روند که دوست خدایند و خداوند به آنان اذن شفاعت داده است .
خداوند در چندین آیه هنگامی که شفیع بودن بت ها را نفی می کند شفاعت اولیای خود را استثنا می کند .
من ذا الذی یشفع عنده الا باذنه
آیا این استثنا ها که در چندین آیه آمده است بی معنی است ؟؟
یا خداوند از آن ها اراده ای دارد ؟؟؟؟؟؟؟؟
اگر خداوند به کسانی اذن شفاعت داده باشد جز اولیایش است ؟؟؟؟

+ نوشته شده توسط سما در 85/12/20 و ساعت 6:31 قبل از ظهر |

 

 

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

از زمانی که وهابیت پا به عرصه وجود گذاشته است ، مسلمان کشی جزو عادت آن ها شده است و آنان زیر عنوان " جهاد با مشرکین " بصورت گسترده و  وحشیانه ای اقدام به مسلمان کشی می کنند!

وهابیت ابتدا از شهر درعیه محل فرمانروائی محمد بن سعود آغاز گردید . محمد بن سعود که تنها بر شهر کوچک درعیه حکومت داشت ، محمد بن عبدالوهاب را بسوی خود خواند تا با استفاده از  او و شعار جذابش ، قبایل عرب را تحت انقیاد خود در آورد و قلمرو حکومت خود را افزایش دهد .  میان محمدبن عبدالوهاب و محمد بن سعود پیمانی برقرار گردید که مطابق آن مناصب حکومتی از آن آل سعود و مناصب دینی از آن خاندان شیخ محمد بن عبد الوهاب باشد.

از آن پس حملات محمد بن سعود بر شهر های مجاور همزمان با دعوت محمد بن عبد الوهاب به " توحید " آغاز گردید . شعار جذاب ابن عبدالوهاب مردمان ساده دل را که از حقیقت اسلام دور بودند و از آن آگاهی کامل نداشتند ، به خود جذب نمود و با ازدیاد آنان حملات و کشتار مسلمانان افزایش یافت و شهر درعیه که یک شهر فقیر بود ، بر اثر این حملات و قتل و غارت قبایل و شهر های دیگر به یک شهر ثروتمند تبدیل گردید .

جمیل صدقی زهاوی در خصوص فتح طائف به دست وهابیان می گوید : از زشت ترین کارهای وهابیان ، قتل عام مردم است که بر صغیر و کبیر رحم نکردند . طفل شیر خوار را بر روی سینه مادرش سر می بریدند. جمعی را که مشغول فراگرفتن قرآن بودند ، همه را کشتند . چون در خانه ها کسی باقی نماند به دکان ها و مساجد رفتند و هرکه بود حتی گروهی که در حال رکوع و سجود بودند ، کشتند . کتاب ها را که در میان آن ها تعدادی مصحف شریف و نسخه هایی از صحیح بخاری و مسلم و دیگر کتب حدیث و فقه بود ، در کوچه و بازار افکندند و آن ها را پایمال کردند . این واقعه در سال 1217 اتفاق افتاد .[1]

شاه فضل رسول قادری(هندی)  می گوید : علمای مکه درکنار کعبه گرد آمدند تا به نامه ای که وهابیان برای آنان فرستاده بودند و ایشان را دعوت به آیین خود کرده بودند ، پاسخ دهند . در حین گفتگو و مشاوره آنان ، ناگهان جمعی از ستمدیدگان طائف داخل مسجد الحرام شدند و آنچه بر آنان گذشته بود ، بیان داشتند و در میان مردم شایع شد که وهابیان به مکه آمده و کشتار خواهند کرد . مردم مکه سخت در وحشت و اضطرار  افتادند چندان که گویی قیامت بر پا شده است . علما اطراف منبر ( در مسجد الحرام) جمع شدند . ابو حامد الخطیب به منبر رفت و نامه وهابیان و جواب علما در رد عقاید آنان را قرائت کرد . آنگاه خطاب به علما و قضات و ارباب فتوا گفت : گفتار نجدیان را شنیدید و عقاید شان را دانستید ، در باره آنان چه میگویید ؟

همه علما و مفتیان مذاهب اربعه اهل سنت از  مکه مشرفه و سایر  بلاد اسلامی که برای ادای مناسک حج آمده بودند ، به کفر وهابیان حکم کردند و بر امیر مکه واجب دانستند به مقابله آنان بشتابد. و افزودند که بر مسلمین واجب است او  را یاری کنند و در جهاد با وی شرکت کنند . هرکس در جنگ با وهابیان شرکت کند ،  مجاهد و اگر کشته شود شهید است و هرکس از این جهاد تخلف کند ، گنه کار خواهد بود . در این امر میان همه علمای چهار مذهب اتفاق نظر وجود داشت و همه آن را مهر کردند .[2]



[1]- وهابیت مبانی فکری و کارنامه عملی :  شیخ جعفر سبحانی ، ص41 عنوان المجد فی تاريخ نجد : شيخ جميل صدقی زهاوی .

[2] -  وهابیت مبانی فکری و کارنامه عملی :  شیخ جعفر سبحانی ، ص42. به نقل از  سیف الجبار المسلول علی الاعداء ؛ شاه فضل رسول قادری ، چاپ استانبول 1395، ص 12.

+ نوشته شده توسط سما در 85/12/13 و ساعت 6:55 قبل از ظهر |

میلاد مسعود حضرت امام کاظم (علیه السلام) برهمه دوستداران اهل بیت پیامبر(ص) مبارکباد

+ نوشته شده توسط سما در 85/12/05 و ساعت 10:41 بعد از ظهر |

سنی : شما در مورد روایاتی که راجع به خوارج و خروج

 

آن ها از دین و این که آنان سگهای جهنم و بدترین

 

کشته شدگان در زیر آسمان کبود هستند ، وارد شده

 

چه می گویید ؟

 

وهابی : از مجموع این روایات بطور قطع معلوم می شود که

 

خوارج از دین خارج شده و مستوجب خشم خداوند می باشند

 

اما آن ها کسانی هستند که علی(رض) در نهروان آنان را به قتل

 

رساند ، در حالیکه وهابیها از آن ها نیستند .

 

سنی : چرا خوارج مستوجب خشم خدا شدند ؟ آیا به این دلیل

 

که صحابه نماز و روزه خود را در قبال نماز و روزه خوارج کوچک

 

می شمردند ؟

 

وهابی : خیر

 

سنی : آیا به دلیل زهد آن ها و بریدن از لذت ها و بخاطر این بوده

 

است که قرآن می خواندند و به رأی تفسیر می کردند و گفتار

 

بهترین مخلوق را می گفتند؟ [1]

 

وهابی : خیر 

 

سنی :  پس به چه دلیل بوده است ؟

 

وهابی اینجا زبانش به لکنت می افتد و نمی تواند جواب بگوید .

 

سنی : خوارج مورد خشم خدا واقع نشدند مگر به دلیل اینکه

 

ریختن خون و تاراج مال مسلمانان را مباح دانستند و آنان را کافر

 

شمردند و تنها خود را  مسلمان به حساب آوردند . شکی نیست

 

در این که هرکس این صفات را داشته باشد ، مستحق عذابهای

 

آنگونه هم خواهد بود.

 



[1] -  این اشاره به حدیثی است که در وصف خوارج گفته شده که آنان  قول بهترین مخلوقات را می گویند ؛ یعنی به زبان های شان حق می گویند اما از آن اراده باطل می کنند.

 

+ نوشته شده توسط سما در 85/12/01 و ساعت 8:15 قبل از ظهر |